|
|
|
|

خدا جونم ممنونتم امشب باهات كلى حرف ها دارم الان دو سال كهتو اين راه هر چى خواستم بهم دادى، خيلي كمكم بودى، هرگز تنهام نگذاشتى... خدا جونم چه جورى ميشه خوب بود؟ خدا جون بزرگ و كريمم، آخه خودت بگو چه جورى ميشه تو اين دنيا خوب بود و موند؟ از دست بندِهات ناراضى هستى؟ ميدونم! ميدونم، خودم كه زبونم كوتاه كوتاه، اره، كوتاه، چون واقعا قدرت و نميدونم، قدر اين همه صفا و لطفت و، قدر كرم و بخشندگيت رو، قدر اون عظمت و قدرتت رو !!!!!!! تا حالا هر چى خواستم بهم دادي قربونت برم من، اين يكى رو هم بهم بده، اين دفعه ديگه قول ميدم اون باندِ اى بشم كه دوست دارى، ميگى نميتونم ؟ حق دارى خوب، تا حالا خيلى بد قولى كردم پيشت !! ولى... آخه... اين دفعه فرق ميكنه، اين دفعه دارم سختى ميكشم كه به دست بيارمش، قربونِ مرامت، هميشه يارم بودى،اينجاشم نوكرتم، نظر بره، اگه بره دق ميكنم ها، خودت كه ميدونى چه قدر دوستش دارم، ميدونى كه چه قدر باهاش احساس خوش بختى ميكنم، ميدونى كه نجاتم داده ... !!! كمكم كن، اين يه بار، بارِ آخرِ، بارِ اخريه كه بندِه بدى ميشم و ميخوام زودى بهم برسونيشون، حاضرم هر سختى ميدى تحمل كنم ولى مطمئن باشم كه مالِ خودم ميشه، بدونم غم تنهايى رو نخواهم داشت فردا! نوكرتم اوست كريم، معرفت و صميميتت هيچ جا نيست جز پيش خودت ! خيلى مخلصتم، جبران ميكنم، ما كه بلد نيستيم بندِه خوب باشيم ولى قول ميدم خوب تلاش كنم تا بهش برسم ! خيلى دوسِت دارم خدا جونم
|
|
جمعه 25 آبان1386 |
|
|
| |
|
|
|
|
تولدت مبارك فرهادِ خودم 
امروز با تولد تو، دوباره بر گشتم به خونمون!!!
تنها چيزى كه ميتونم بگم اينه كه، دوسِت دارم
بهترين آرزو ها رو برات دارم در اين روز زيبا عزيزِ دلم

|
|
جمعه 4 آبان1386 |
|
|
| |
|
باز گشتم به خانه ام، اما با سكوت ِ سرد تنهايى
|
|
|
سلام به همه دوستانِ خوبه تك ستارم قبل از هر چيز يه معذرت خواهى بده كارام بابت ِغيبتم
تك ستاره جونم، من و ببخش كه تنهات گذشتم عزيزم
بچه ها تابستان ۸۶ سخت ترين تابستان زندگيم بود !!!!
يكى از عزيزام رو، كسى كه جون و عمرم بود رو، خاله نازنينم و از دست دادم !
خيلى از دوستانم هميشه همدردى كردن و تنهام نذاشتن به خصوص فرهادِ عزيزم، عشق پاكم كه هميشه باهم بود و تنهام نگذاشت!
"از همه دوستان خوبم كه تنهام نگذاشتند سپاس فراوان دارم. با بازگشتم به ايران نشد به موقع از همگي تشكر كنم. از همگي پوزش ميخوام. اين تابستان فراموش نشدني ترين خاطره ها رو داشتم، تلخ ترينش مصيبت از دست دادن خالم بود . اگر خسته نميشيد دوست دارم ماجراي تلخ اون روز رو بگم...!!.gif)
گويا ساعت 15 روز 8 تير خالم و شوهرش به سمت سمنان حركت ميكردند تا دخترخاله و پسرخالم رو از خونه مادربزرگشون برگردونند به تهران! ساعت 17 دخترخالم با مادرش تماس ميگيره و بيتابي خودش رو بازگو ميكنه كه در اون لحظه خالم رانندگي ميكرده. اينطور كه پليس راه ميگفت و ساعت اخرين sms از شوهرخالم نشون ميداد، 1 ساعت بعد، سرعت بالاي خودرو، كنترل رو از خالم ميگيره و 2 لاستيك چرخهاي جلوي ماشين مي تركند و با اسابط به جدول جاده گرمسار ماشين 3 بار به روي خود چرخ ميزنه و .... روزي كه رفتم بيمارستان خيلي گريه نكردم چون توكلم به خدا بود و هنوز اميد داشتم كه اگر خدا بخواد مغز شفا پيدا ميكنه مثل قلب خالم فعال ميشه، حتي يادمه اون روز كلي با خالم حرف زدم كه "خاله منتظرتم، برگرد" روز 14 تير، تولد خانم فاطمه زهرا بود، عصرش براي سلامتي خالم رفتيم امامزاده صالح و نذري داديم، دخترخالم براي مامنش هديه روز مادر خريد تا وقتي برگشت بهش بگه دوسش داره كه ساعت 9 شب از بيمارستان زنگ زدن كه:
"اناله الله و اناعليه راجعون" .gif) اون لحظه نه اشكم اومد نه تونستم حرفي بزنم... همه چيز تموم شد يه دنيا محبت، شادي، زيبايي، بخشش ... كسي كه عزيزم، همدمم، لحظه هاي خوب و بدم از راه دور بود و تنهام نميگذاشت به همين سادگي رفت، جسمش زير خاكهاي بهشت زهرا است و روحش تو قلبم.
خاله ميترا مهربونم روحت شاد باشه

|
|
جمعه 4 آبان1386 |
|
|
| |