تبليغاتX
Oo°...NiNi FarPar...°oO

Oo°...NiNi FarPar...°oO

 

تا حالا شده ...



تا حالا شده ...

آره واقعا تا حالا شده، از ته قلب و با تمام وجودِ، از خدا ممنون باشى ؟
شده از خدا بخواى كه هميشه سالم باشند ؟
تا حالا شده از اون بالا سرى كه هميشه نگه دارِت بخواى كه سايه مادر و پدرت رو از سرت كم نكنه؟
از ته قلب؟
با تمام وجود ؟
من چيزى ندارم تو اين پست كه بگم، به اون عده از دوستام كه بايد ميگفتم گفتم،
و باز هم ميگم كه داشتن مادر و پدر نعمتِ و نداشتنشون حكمت دارهِ !
فقط باز هم ميگم، از خدا ميخوام كه تن مادر و پدرم هميشه سالم باشه،
هميشه كنار هم باشند و من بتونم اون طورى كه بايد و شايد سربلندشون كنم !

چرا اين ها رو اينجا مى نويسم ؟
نپرس !
اينها اگه نوشته شوند، فردا بچه من كه بياد اينجا، ميفهمه دنيا چه خبره !!
حالا خودمونيم، تا حالا چند بار غر زدى مثل من كه :
" اه، باز شروع شد،
 اه باز غر ميزنه،
اه چه قدر گير ميده،
اه به من چه اصلا،
اه خوب چى كار كنم،
اه چه قدر حرف ميزنه،
اه ... اه .... اه... !!!!"

اونهايى كه دارند، قدر مادر و پدر رو بدونين !
اون هايى كه از اين نعمت بی بهره موندن، شما ها چيز هايى دارين، كه ما نداريم،
جايى دارين تو اين دنيا و اون دنيا، كه ما نداريم، باز هم شكر خدا كنين كه اگر نبودند الان نبوديد !!!

چه قدر قشنگ ميشه همه تصميم بگيريم كه قدر تك تكه نعمت ها رو بدونیم، به خصوص اين نعمت رو !
هر جا كه هستند، سر بلند شون كنين !

اين حرفها رو اينجا و تو دل نى نى farpar نوشتم، چون خيلى ربط ها دارهِ !
يه نمونه اش اينكه:
اگر مادر و پدرم نبودند، نميدونستم چه جورى انتخاب كنم !
نميدونستم كجا قدم بر دارم !
...

نى نى ِ من، قدر مادر و پدرت رو بدون

نى نى farpar مامانى، قدر بودنت رو بدون !!!
خدايا كمكم كن تا يه روزى ثابت كنم كى هستم !!!!

سرت رو درد آوردم، ميدونم، ولى مونده بود تو دلم، بايد ميگفتم !!!!



پنجشنبه 30 خرداد1387 |

 

خداحافظ !؟؟



نى نى من سرت رو بذار رو زانوم تا برات قصه دل بگم، تا برات لالایی بخونم! ولى هيچ وقت نخواب تا نخوابیده مامان ...
يكى بود يكى نبود يه آسمون بود و يه زمين و يه دخترى ...
صبح كه بيدار شدم، حس غريبى داشتم كه ديدم برام يه ایميل اومد!
با گرفتنش
با خوندنش
با شنيدنش کپ كردم
نفهميدم چى كار كنم صحيحه
با دلى پر از اضطراب و غصه و خستگى و وحشت زدم به كوچه و خيابون پى يه چاره !
يه راهى كه نجاتم بده! آزادم كُنه !
برم ؟
نرم ؟
بر گردم ؟
چى ميشه ؟
چى نميشه ؟
چرا من ؟
چى شده ؟
چرا ؟
آيا ؟
...
چشمام و بستم راه و صاف رفتم تا برسم به انتها، با خودم كلنجار رفتم
چه قدر سختِ وقتى دستت از همه جا كوتاه
وقتى نميدونى چى كار كنى
وقتى سر درگمی ...
آااااه و وااااى و اى كاااااش
كه چى ؟
كه چى بشه ؟
به كجا برسى ؟ نا كجا؟
آخه یعنی چى ؟

فقط سوال
سوال
سوال
...
بر گشتم تا بفهمم چى شده
بالا و پائين كردم
فكر و خيال كردم
چپ رفتم
راست رفتم
نگاه كردم
خيره شدم
باز خوندم
باز شنيدم
باز ترسيدم
باز مردم و زنده شدم
كه چى ؟
كه بياد بگه خدا حافظ
خدا حافظى كه هيچ جایى نديده بودم مثلش رو
آخ كه چه دنيايى شده
واى كه چه زندگى سختى شده
خدا به دادم برس
فقط به دادم برس
ديگه كم كم ديونهِ ميشم
....

هنوز به ناله هاى مامانى نرسيده تو خوابت برد نی نی من ؟
چى شدى ؟
الهى
بذار منم كنارت بخوابم تا شايد وقتى بيدار ميشم همه چى تموم شده باشه !!!!
...
Click Now
Download Ne Me Quitte Pas


یکشنبه 19 خرداد1387 |

 



برگ برگِ دفتر دلش را ورق ميزدم كه چشمام به اين شعر افتاد !

پر از حرف و پر از معناست !
وای که چه قدر زيباست !

حس ميكنم بهار شده
خزان پائيز دلم سر رسيده تموم شده
حس ميكنم يار اومده
دلدار و همراه اومده
ز درِ راه، نور ماه اومده
حس ميكنم كه اون هدیه خداییه
ز راه دور، ولى با دست پربار اومده
حس ميكنم يه رنگين کمون همراه دارهِ
تو خورجینش، مهر و عشق و پاك دلى سوغات دارِه
حس ميكنم از دورِ دور، خوبى و مهربونیش و كه پيش من کلی خريدار دارهِ
حس ميكنم سرود زندگانى رو كه كلى راز دارهِ با خود همراه دارهِ

چهارشنبه 8 خرداد1387 |

 

در روز یکشنبه اول هر ماه ساعت 18:30 تا 20:30 به وقت تهران

اولین اجرا روز یکشنبه 01 JUNE

 اجرا اول Flight 871 و
در 1 ساعت بعد The Highest For You





دوشنبه 6 خرداد1387 |

 

♫♫♫ تیک تاک دل زخمی ♫♫♫



روحم مدام پرواز ميكرد

صداهاى عجيب و غريبى به گوشم ميرسيد
نميدونستم اين افكار از كجا ميان
چرا من اينجورى شدم
و مدام در حال پروازم
از خودم مى پرسيدم نكنه مردى و خبر ندارى
هر چى كه بود جالب بود
ميدونى چى شنيدم ؟
صداى ناله، داد و بيداد، فرياد، جيغ حتى، باور كن !
برا خودمم عجيب بود كه اين كيه، يا كيا هستند كه اينجورى فرياد ميكشند !
رفتم كنار پنجره ، ديدم صداى گريه مياد و يه نفر دارهِ تو تنهاییش اشك ميريزه، زانوهاش رو در آغوش گرفته و مدام از آسمون مى خواد كه اميد رو به چشماش برگردونه
رفتم نزديك تر، ديدم دارهِ اسم يه نفر و كه تو آسمونِه ميبره، مدام ماهش رو صدا ميزد، بعد از بردنه نام ماهش، اسم تك ستارش رو ميبرد و ميگفت آخه تو كجايى !
چرا الان كه زارى ميكنم صدام رو نميشنوى ؟
چرا دورى ازم ؟
همون طورى كه اشك ميريخت و دفتری به دستش داشت، صداهاى عجيب و غريب و دعواها تمومی نداشتن و هر لحظه بيشتر از قبل اوج مى گرفتند !
دلم ميخواست دست بذارم رو سر دخترک و موهاى پيچ و تاب خوردش رو كنار بزنم، ولى نمى شد، اون من و حس نمى كرد !
سعى كردم برم تو جسمش، با روحش آميخته شدم تا از درون به دادش بررسم !
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
چه خبر بود، تا چشمام به قلبش افتاد نزديك بود منم بزنم زيرِ گريه، ولى نه اگه گريه ميكردم شايد اون قلب زخمى بيشتر مى سوخت با نمكِ اشك هام !
طفلى، چى كشيده بود، هر گوشه قلبش يه حرفى ميزد ! يه جايى از قلبش دعوا بود!
يه جا ترديد
يه جا آشوب
يه جا درد
يه جا غصه رفتن
يه جا بر نگشتن
يه جا جدايى
يه جا تنهايى
يه جا نرسيدن
يه جا پيدا نكردن
يه جا آينده و يه جا گذشته رفته
يه جا خاطراتش
يه جا اونى رو كه از دست داده و خودش كه جا مونده و ....

خيلى صحنه ها در هم و بر هم بود! دلم سوخت براش !
رفتم جلو تر ديدم يه دل مريض افتاده يه گوشه كه مدام سرفه ميكنه،
با هر سرفش يه آهِ بلند ميكشيد و من در جسمِ دخترك تكون مى خوردم !
واى كه چه قدر سخت بود ديدن اين همه رنگهای غمگين !
رفتم سراغِ چشماش، خودم رو ديدم يه لحظه، ترسيدم !
سياه سياه شده بودم، دورم و يه حباب تيره و کدر گرفته بود
كه قادر نبودم ازش بيايم بيرون و رها بشم !
واى خداى من اون چى بود ؟
نكنه همون اشك ها بودن كه تبديل شده بودن به خون دل، به غصه، به كهنگى و تیرگی دل شفاف دخترك !
چه سوزناک بود ديدن اون همه غم !
سعى كردم فرار كنم! يه تکون دوباره دل و آهِ بلنده اون كه از عمق وجود دخترك بلند ميشد،
من رو به بيرون پرت كرد، و دوباره نفس كشيدم !
صورتش رو نگاه كردم، اشك تو چشمام حلقِه زد !
اون همه غم تو دلش، اين همه اندوه رو صورتش !
واى خدايا ! من چى ميديدَم !
هوا داشت تاريك ميشد !
حس كردم يه نفر دنبالِ اون جسم مى گرده!
گويا يكى از اون صداها بود كه دنبالش ميگشت و نگرانِ دخترکش بود !
ديدم اگر تنها بذارم دخترك رو از زمين بلند نميشه، سعى كردم از خدا بخوام، يه آرامش بندازه تو دلش و يه نور برگرده تو چشماش كه يه هویی يه باد سرد رد شد و دخترك از جاش بلند شد !

از اون روز تا به همين الان تو فكر اينم كه چه قدر به اون دخترك شبيه بودم !
خدايا اون دخترك رو نجات بده ! دلش خيلى از این دنیا پره !!!!!! :(

شنبه 4 خرداد1387 |

 
P@r@$2

حرفهاي دلم رو ميزنم.
اين وبلاگ رو تقديم ميكنم به اونی که بود و موند و نیومد ... تنهایی
اميدوارم بمیرم تا نمونم که ندونم نمیاد
farpar4ever@gmail.com

 

موضوعات

از ته قلب

لحظه تنهايي

به ياد موندني

يه جور ديگه

جمله های زیبا

 

مطالب اخير

خاموشی

4 سال و نیم به 1 روز انصاف واقعا

قانون

مهمترین روز زندگی من

valentine parim mobarak

Happy Valentin'S Day

جملات انرژی بخش

 

نويسندگان

P@r@$2

Farhad