تبليغاتX
Oo°...NiNi FarPar...°oO

Oo°...NiNi FarPar...°oO

 

درکم کن ...

امروز همون طورى كه تو تنهايى خودم بودم، بعد از ۵ روز رفتم سراغِ ساكم و چمدونام و باز كردم و مرتب كه يه هویی ته ساك، چشمام به يه تيكه كاغذ افتاد،
برداشتم و اسم خودم و با كلى جمله به خط عجيب كودكانه پيدا كردم !
ميدونين چى نوشته بود ؟
بخون تا شايد بفهمى چى ميكشم، تازه اين يكى از درد هامه !
برو خدات رو شكر كن !!!




نوشته هاى پسرخاله ميترام خدا بيامرز، امير حسين ۹ ساله

سه شنبه 29 مرداد1387 |

 

جوابم رو بده خواهش میکنم !!!

راست ميگن روح آدم زيادى لطيف
مال ما يكى كه اينقدر لطيف شده كه تار و پودهاش كم كم پيداست
يا من زير بار سنگين اين زندگى لعنتى كمر خم ميكنم، يا روى سختى كم ميشه و آخر سر زندگيم شبیه آدميزاد ميشه !
نميدونم والله چرا من يكى اين مدلیم، يا زيادى خلم، يا زيادى مهربون و ساده!
اره چيه، تعجب نكن چه مرگمه، دلم گرفته، حتى دلم پره، از دست كى و چراش بمانند، فقط کفریم،
اون بزرگ بزرگ كه نگاهم نمى كنه، منم كه خير سرم مثلا بايد آدم باشم و دهنم و ببندم و شكر،
بلد نيستم حتى اين كار رو هم انجام بدم!
اى كاش آينده هركى كف دستش نوشته شده بود !
فقط ميتونم بگم فاصله خيلى چيز ها رو مشخص ميكنه و حتى عوض ميكنه، گرچه شايدم اين منم كه حاليم نيست چه جورى از فاصله استفاده كنم! اون زمان كه فاصله نبود زور زديم فاصله نباشه و نشد، حالا كه باز فاصله بى صاحب مونده شروع شده من بدبخت رفتم تو باتلاق قدیمم !
چيه ؟ بهم نمى آد اينجورى بنويسم، چرا منم بلدم شكايت كنم، منم بلدم عصبانی بشم، منم دلم مى خواد داد بزنم تا بشنوید، ولى هيچكى نيست كه حتى بخونه ....
اى كاش منم بلد بودم زندگى رو آسون بگيرم، اى كاش ميتونستم برم بيرون و آب و هوام عوض شه،
اى كاش ميتونستم تنوع بسازم، اى كاش ميتونستم اميد رو به دلم بر گردونم !
اى كاش اى كاش اى كاش ميشد
اى كاش ميتونستم
چرا نميتونم هان ؟؟؟؟
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا کجاییییییییییییییییییییییییییییییییی هاااااااااااااااااااااااااان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


سه شنبه 29 مرداد1387 |

 

کلامی با معنا از حرف دل من ...


دستتو بذار توو دستم بیا فردارو بسازیم
اگه با همدیگه باشیم میشه دنیارو بسازیم
دلخوشم به بودنِ تو... با تو میشه همسفر شد
میشه از جاده نترسید... میشه رفت و تازه تر شد


این مسیر  بی نهایت گاهی سخته گاهی ساده
زندگی یعنی گذشتن حتی با پای پیاده
دوست دارم حرفِ دلت رو هر چی که باشه بدونم
اگه قولی به تو میدم پای وعده هام بمونم


دستتو بذار توو دستم بیا فردارو بسازیم
اگه با همدیگه باشیم میشه دنیارو بسازیم
دلخوشم به بودنِ تو... با تو میشه همسفر شد
میشه از جاده نترسید... میشه رفت و تازه تر شد

هر جا باشم با تو هستم... هر جا باشی منو داری
از گلایه هات نمیخوام منو بی خبر بذاری

اگه لبخندِ رضایت روو لبای تو بشینه
از خدا چیزی نمیخوام همه آرزوم همینه


دستتو بذار توو دستم بیا فردارو بسازیم
اگه با همدیگه باشیم میشه دنیارو بسازیم
دلخوشم به بودنِ تو... با تو میشه همسفر شد
میشه از جاده نترسید... میشه رفت و تازه تر شد



سه شنبه 29 مرداد1387 |

 

2 جمله زیبا

ايمان را تا هر كجا بكشيد كش ميايد پس آنرا تا جلوه گر شدن خواسته تان بكشيد.

 

در بدن بيگانگان، فطرت بيدار فناناپذير هست.
مثل خورشيدی که نورش فضای بی پايان را پر می کند اما با ابری مستور می گردد.
مثل نور درون يک کوزه که از نظاره مخفی ست.


سه شنبه 29 مرداد1387 |

 


يه روز نو و زيبا رو شروع كردم كه به هيچ قيمتى از دستش نمى دم
اومدم تا يه مطلبى رو كه شايد اکثریت خونده باشين رو با يه احساس جديد از يه آدمِ كوچيك بيان كنم!
قصه اون ۴ تا شمع رو بازم بخون و ۴ ثانيه و دقيقه و ساعت و روز و هفته و ماه و سال به خودت نگاه كن ببين به كجا ميرسى !!!!



The story of four candles



The four candles burn slowly

The ambiance was so soft you could hear them talking.

... and that each of us can maintain HOPE, FAITH, PEACE and LOVE!!

 

The first one said: " I AM PEACE! How ever, nobody can keep me lit.
I believe I will go out."

It's flame rapidly diminishes and goes out completely



The second one says: " I AM FAITH! Most of all i am no longer indispensable, so it dose note make any sense. that i stay lit any longer."

When it finished talking, a breeze softly blew on it putting it out.



Sadly, the third candle spokein its turn: " I AM LOVE! I have not got the strength to stay lit. People put me aside and do not undrestand my importance. They even forget to love those who are nearest to them."

And waiting no longer it goes out.



Suddenly ...
A child enters the room and sees three candles not burning.
" Why are you not burning? You are supposed to stay lit till the end."
Saying this, the child beings to cry.

Then the fourth candle said: " Do not be afraid, while i am still burning we can re-light the other candles, I AM HOPE!"


With shining eyes, the child took the candle of hope and lit the other candles.

I wish the flame of hope would never go out from your life
...



نا امیدی موقوف

شنبه 26 مرداد1387 |

 

سلام سلام
من بعد ۴۵ روز سفر برگشتم
ميدونم
يه مامانِ بدم كه هواى نى نیش رو نداره
خوب نمى شد كه آخه، هم پيش نى نى باشم هم باباى نى نى
اينجور موقع ها فقط باباى نى نى رو عشقه

واى ديشب بود
چه زود گذشت
همين ساعت ها بود
تو بغلِ هم نشسته بوديم
چه قدر خوش گذشت
۴ تا يار هميشگى هم باهامون بودن كه خيلى دوستشون داريم
مهسا و قائم و امير و ايمان كه حرف ندارند
 
خلاصه كه جونم بگه براتون من امروز يك حال خرابى داشتم كه واى واى
خيلى زار زدم از ساعت ۳ صبح كه فرودگاه امام بوديم تا وقتى كه ۱۳:۳۰ برسيم فرودگاه orly
آخه ما از ۳ روز قبل نقشه میکشیدیم كه چه كنيم من نرم
حتى صبحى زده بود به سرم فلنگ و ببندم و الفرار
در كل زيباترين تابستان بود بین اين ۴ تا تابستان

و اما حالا
امسال
هدف تك ستارم چيه ؟
هدف اصلیش اينه كه تا ميشه از عشقش بگه ...
عشقى كه امسال بيش از سال پيش بود و پرى رو تنها نذاشت
فرهادِ من ...، باباى نى نى چى بود، وااااااااى
عشق
وجود
نفس
دنيا
هستى  
مستى
زيبايى
عمر
زندگى
بود و نبود
دار و ندار
همه كاره
مالِ خود خودم بود و هست و خواهد بود
واى كه چه قدر دوستش دارم

اگه بدونيد امسال كجا ها كه رفتيم
واااااااى
خيلى باحال بود
همش خاطره بود
 
و اما هدف ديگه تک ستاره
. دنبال كردن اهدافِ فرپری
. به هم رسوندن فر و پر
 . تنها نگذاشتن عشق فرپری
. محكم و پر از اميد پا به سختى ها گذشتن
و و و و ...
حالا بياين تا پايان اين قصه رو ببينيد !؟
...
فرهاد جونم بدون خيلى دوسِت دارم، اونم عاشقونه
مالِ خود خودمى

شنبه 26 مرداد1387 |

 

پرستو

بی مقدمه میگم.

پرستو کیه و چیه؟؟؟؟؟

پرستو ۱ احساس نا تمام ۱ احساس وابستگی. ۱ دنیاییه که هیچ کسی توش نبود. ۱ جادهیه آدم و به مقصد میرسونه. ۱ آرامشیه که درک نکردنیه. ۱ رازیه که فقط من میوتن فاشش کنم. ۱ پناهگاهیه که فقط من میتونم توش پناه بگیرم. ۱ خوابیه که آدم نمیوخواد بیدار شه. ۱ بهاره که پاییز نمیشه. ۱ نوریه که خاموش نمیشه.

خلاصه ۱ نفسیه برای من که قطع نمیشه.


جمعه 25 مرداد1387 |

 
P@r@$2

حرفهاي دلم رو ميزنم.
اين وبلاگ رو تقديم ميكنم به اونی که بود و موند و نیومد ... تنهایی
اميدوارم بمیرم تا نمونم که ندونم نمیاد
farpar4ever@gmail.com

 

موضوعات

از ته قلب

لحظه تنهايي

به ياد موندني

يه جور ديگه

جمله های زیبا

 

مطالب اخير

خاموشی

4 سال و نیم به 1 روز انصاف واقعا

قانون

مهمترین روز زندگی من

valentine parim mobarak

Happy Valentin'S Day

جملات انرژی بخش

 

نويسندگان

P@r@$2

Farhad